برو دیر می شود...
سلام این غزل 20 رمضان سال 88 سروده شده که تقدیم می کنم به تمامی عاشقان مولای متقیان علی (ع)
امشب تمام جهل تو شمشیر می شود
ای کوفه! در تو فاجعه تکثیر می شود
الله اکبر و دل...بی تاب می زند
عالم پراز طراوت تکبیر می شود
این بار در میانه محراب، آسمان
در اوج اوج ، قسمت تقدیر می شود
تیغی وزید و زخم درخشید و بعد از آن
معراج، با سجود تو تعبیر می شود
کوچه پر از تردد چشمان مضطرب
کودک وکاسه ای که پر از شیر می شود
دیگر هجوم هر شب غم ها تمام شد
کوثر در انتظار... برو! دیر می شود...!

واژه های کلیدی : محراب، علی، جهل، معراج، کوثر، کوفه، سجود
یکشنبه 30 مرداد 90
كلك مشكين تو :
آسمان
سلام
سه بیت این عزل مدتها در ذهنم نقش بسته بود اما کامل نمی شد که عاقبت دیروز تمام شد
دوچشم روشن و معصومت آسمان شده اند
شبیه پنجره هایی به بیکران شده اند
تن صبور من از رد عابران زخمی است
که گامهای تو با جاده مهربان شده اند
بهار تو، من پاییز، مبتلای به هم
شبیه صبح و غروبی که همزمان شده اند
بگیر دست مرا ای همیشه باتو بهار
بمان که ثانیه ها با تو جاودان شده اند
از آسمان به خدا چشم بر نمی دارم
دوچشم روشن و معصومت آسمان شده اند
واژه های کلیدی : بهار، آسمان، چشم، جاده، پاییز، روشن، عابران
سه شنبه 25 مرداد 90
كلك مشكين تو :
شعر می گویم و معنی ز خدا می طلبم...!
سلام
هر از گاهی در جلسات شعر، بر سر این که نوشته ای شعر هست یا نیست بحث در می گیرد و بعضی از دوستان اصرار برشعر بودن چیزی دارند که شعر نیست. متاسفانه تازه واردان به عرصه شعر و شاعری خود را مجاز می دانند که دستور زبان را فدای وزن و قافیه کنند و ارکان جمله را بدون هیچ منطقی پس و پیش و حذف می کنند و وقتی به ایشان گوشزد می کنی که این بیت یا مصراع ضعف تالیف دارد، می گویند:
در عالم شاعری این گونه تصرفات مجاز است!
باید خدمت این دوستان عرض کنم که شاعر با خیال خودش در واقعیت تصرف می کند؛ بلبل را عاشق می داند و گل را معشوق، و از زبان پروانه برای شمع عاشقانه می سراید. گلها را می خنداند و آسمان را می گریاندو... اما بیان تمام اینها در قالب جملاتی بیان می شود که برمبانی دستور زبان ساخته شده اند هیج مجوزی برای تصرف شاعردر دستور زبان صادر نشده است. این که ما بگوییم چون که داریم شعر می گوییم می توانیم هر تغییری را در ساختار جمله ایجاد کنیم پنداری نادرست است وشاعر موفق کسی است که شعر خود را با رعایت کامل قواعد زبانی بسراید. حال اگر کسی این کار را انجام نداد چه اتفاقی می افتد؟ حداقل موردی که پیش می آید ایجاد ابهام و تعقید و ضعف تالیف است که باعث می شود مخاطب متوجه معنا و پیام شعر نشود یاد آن مصراع افتادم که چنین این ماجرا را تصویر کرده است:
شعر می گویم و معنی ز خدا می طلبم...!

واژه های کلیدی : شعر، تعقید، ابهام، ضعف، تالیف، دستور زبان
چهارشنبه 19 مرداد 90
كلك مشكين تو :
بارالها...
بارالها!
بر محمد(ص) و خاندانش(ع) درود و رحمت فرست و ما را جزو بندگانی قرار بده که در این ماه رحمت و بخششت شامل حالشان می شود و ما را در گروه کسانی بدار که شایسته این ماه و اصحاب آن هستند...
ترجمه آزاد بخشی از دعای 44 صحیفه سجادیه
واژه های کلیدی : صحیفه، سجادیه
یکشنبه 9 مرداد 90
كلك مشكين تو :
لیست کل یادداشت های این وبلاگ