• وبلاگ : طرّه ي آشفتگي
  • يادداشت : همه ي موسيقي زندگي مان...
  • نظرات : 0 خصوصي ، 3 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     


    همش حقيقته ! من نخواستم ! خودشون بهم مدال جانبازي دادن ! سرباز وظيفه بودم ، فکر آخر و عاقبت کار اصلا نبودم ! فکر آينده و تحصيل و اين حرفا ذهنم رو خسته کرده بود! راستش يه جوري هم ميخواستم از دست خونه فرار کنم، ميخواستم بهشون ثابت کنم مرد شدم ! چه راه اشتباهي ! بعد از آموزشي راهي جبهه شديم از سختي هاي اونجا هر چي بگم کم گفتم ! کابوس هايي که بيشتر منو اذيت ميکرد صداي شليک اسلحه ، انفجار ، شهادت دوستام و بختک بود ! من از اصطلاحات پزشکي هيچي نمي دونستم اما تو اين چند ساله ديگه يه پا دکتر شدم ! ترکش که خورد تو سرم، هيچي نفهميدم ، متاسفانه تمام اعصاب حرکتي منو قطع کرد " پارزي " شدم ، بعضي ها هم ميگفتن " کوادرپلژي "! يه چيزي تو مايه فلج ! ....

    حسام