سلام جناب وردياني
طرح چنين سوالاتي مي تواند براي كساني كه دوست دار حافظند يا نا آشناي مشتاقند راه گشاباشد ممنون
يکي از ويژگيهاي مهم شعر حافظ ابهام، ايهام و چند سويه بودن الفاظ و معاني آن است که سبب ميشود که خواننده به نسبت تعمق، تفکر، علم و اطلاعي که دارد، از شعر حافظ تعبيرات متفاوت چندجانبه و حتي متناقضي داشته باشد و اين خاصيت که زادهي ظرفيتهاي هنري دقيق و پيچيدهي لفظي و معنوي موجود در شعر حافظ است، سخن اين شاعر بزرگ را تا حد شعر ناب بالا ميبرد
حافظ، ، با استفاده از همه ي ظرفيتها و هنر هاي شاعرانه ي خويشِ در کلام شاعرانه ي خود، "باده "و مجموعه ي واژه ها ي هم معني با آن را به يکي از اصلي ترين کليد واژه هاي خود تبديل مي کند و با تصويرها وترکيبها و اوصاف و افعال فراواني به کار مي برد و درمرکز وسيع ترين انديشه ها درارزيابي رفتارهاي انساني و اجتماعي وسياسي عصر خود قرار مي دهدو با مهارتي خارق العاده ،چنان به همه ي زواياي تاريخي دوران خود نفوذ مي کندکه هيچ کس و هيچ چيز را ناديده و نا گفته نمي گذارد .
حافظ به درون ناديده ي فضاهاي شادي خواري عصر خود نفوذ مي کند و محافل و مجالس باده نوشان،بزمهاي باده نوشي را از صدر تا ذيل و،طبقات باده خوار ووسايل و لوازم باده نوشي و ويژگيهاي هريک را شاعرانه وبا اشاراتي هنرمندانه که سريع ولي تأثير گذار وفراموش نشدني است، نشان مي دهد وبه همراه دقيق ترين برداشتهاي مثبت يا منفي خود ، در حافظه وذهن خوانندگان به يک پديده ي ماندگار و به ياد ماندني تبديل مي سازد ، او
برخوردي متفکرانه با باده نوشي دارد که در عين آن که نمي خواهد رقم مغلطه بر دفتر دانش بکشدو آنچه را که روا نيست ،حلال بداند ، با ديدي فلسفي،انساني و مصلحانه،از "باده" نمادي مي سازد که با تصويرهايي بسيار گسترده ومتفاوت تشبيهي و استعاري و مجازي ،
مي تواند انسان را در برابر همه ي ناهنجايهاي اجتماعي ، به تأمّل و تفکر وادارد و نيک و
بد رفتارها ي وي را به خود او و ديگران نشان دهد و از همين جاست که سخن حافظ درباره ي "باده" شنيدني مي شود و فقطشرابخوارگان تن پرور ، که آن را به خاطر تفنن وبي غمي واز سر هوي وهوس مي نوشنداختصاص ندارد، باده ي حافظ ، محکي است براي ارزيابي حقيقت وشناخت درون وباطن انسان،و پديده يي جادويي که باطل السّحر بن بستهاي دروني انساني است که مي خواهداز تنگناهاي زندگي به سلامت بگذرد و...
زخانقاه به مي خانه مي رود حافظ
مگر ز مستي زهد ريا به هوش آمد
مي در شعر عرفاونگاه پيچيده ي حافظ رمزي از عنايتي از جانب حق تعالي كه آدمي را علم و معرفت ميبخشدو از خود بي خود ميكند
اين شيوه ي عرفادر درك چشيدن مي است
...................................................
اما در بيت آن تلخوش كه ...من هر وقت به اين بيت هنگام تدريس ميرسم صوفي را عطار نيشابوري بمعرفي ميكنم از اونجايي كه اين تعبير را عطار در داستان شيخ صنعان به كار برده است
بسا كسا كز خمر ترك دين كند/بي شكي ام الخبائث اين كند
و توجه حافظ به داستان شيخ صنعان از قديم مورد توجه شارحان ومفسران اشعار حافظ بوده است
و تاثير خواجه از اين داستان در غزل هاي مانندزير مورد توجه و تاييد مفسران بزرگ چون سودي بوده است:
دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما
چيست ياران طريقت يعد از اين تدبير ما
ما مريدان روي سوي قبله چون آريم چون
روي سوي خانه ي خمار دارد پير ما
....
و اين شاه بيت :
چو پير سالك عشقت به مي حواله كند
بنوش و منتظر رحمت خدا مي باش
............
گر مريد راه عشقي فكر بدنامي مكن
شيخ صنعان خرقه رهن خامه ي خمار داشت
و
........
و حافظ شيخ صنعان را مظهر و سمبل عالي مكتب ملامتيه و طريق رندي و شهامت و صراحت و عدم اعتنا به عقيده ي مردم و نام و ننگ معرفي ميكند
پس به احتمال قوي مراد از صوفي شيخ عطار است
البته اين را ناديده هم نميتوان انگاشت كه در حديث نبوي آمده است:الخمر ام الخبائث فمن يشربها لم تقبل صلاتهاربعين يوما ...
اما بهتر آن است كه
تلخوش را رمزي از شيوه ي رندي او بدانيم تا اين كه آن را عنادي در برابر موازين ديني قرار بدهيم همان شيوه هاي رندانه ي او كه انسان را دچار شبهه ميكند( شايد هم واقعا نوشيده باشد...؟البته نيازي هم نيست حتما نوشيده باشي تا قشنگ وصفش كني عشق ميتواند اين توان را به انسان بدهد كه مست شوي بي مي ارغواني همون طور كه ما ادبياتي ها وقتي از مي حافظ و عرفادر كلاس صحبت ميكنيم شبهه نوشيدنش را در ذهن شنونده هامون ايجاد ميكنيم بدون اينكه جرعه اي نوشيده باشيم...) اما ظرافت و زيبايي بيت در همين جسارت و معماگون بودن بيان حافظ است :
وجود ما معماييست حافظ
كه تحقيقش فسونست و فسانه