• وبلاگ : طرّه ي آشفتگي
  • يادداشت : حافظ وام الخبائث...
  • نظرات : 0 خصوصي ، 26 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     <      1   2      
     

    ياد شعري از گوته افتادم كه درباره ي حافظ فرموده

    شاعر آلماني گوته، حافظ را در اين زمينه ي مي و شرب خمر و عاشقي بخوبي مي فهمد براي حافظ مي و عشق به هم آميخته است.

    گوته ازحافظ که او را پيرخود ميداند، مي پرسد که آيا اين را درست درک کرده است که:

    گر مي نخوري، عشق ورزيدن نتواني کرد، ولي ميگساران بهتراست اين را هم بدانند: آنکه عشق ورزيدن را نميداند،

    بهتراست شراب هم ننوشد!
    ...........................

    توصيه اي دوستانه به تمام دوستان حافظ دارم چون براي شناختن حافظ هر چقدر بيشتر بخوانند تشنه تر مي شوند و محظوظ تر

    اما توصيه ي من خواندن كتاب مكتب حافظ از استاد فرهيخته منوچهر مرتضوي است

    كه فكر و مكتب حافظ را عميق كاويده است

    گرچه بزرگان بسياري در اين عرصه هنرآزمايي كرده اند اند تا ازدرياي مكتب عاشقانه عارفانه فلسفي ...حافظبر تشنگان مشتاقش بنوشانند

    سلام جناب وردياني

    طرح چنين سوالاتي مي تواند براي كساني كه دوست دار حافظند يا نا آشناي مشتاقند راه گشاباشد ممنون

    يکي‌ از ويژگي‌هاي‌ مهم‌ شعر حافظ‌ ابهام‌، ايهام‌ و چند سويه‌ بودن‌ الفاظ‌ و معاني‌ آن‌ است‌ که‌ سبب‌ مي‌شود که‌ خواننده‌ به‌ نسبت‌ تعمق‌، تفکر، علم‌ و اطلاعي‌ که‌ دارد، از شعر حافظ‌ تعبيرات‌ متفاوت‌ چندجانبه‌ و حتي‌ متناقضي‌ داشته‌ باشد و اين‌ خاصيت‌ که‌ زاده‌ي‌ ظرفيت‌هاي‌ هنري‌ دقيق‌ و پيچيده‌ي‌ لفظي‌ و معنوي‌ موجود در شعر حافظ‌ است‌، سخن‌ اين‌ شاعر بزرگ‌ را تا حد شعر ناب‌ بالا مي‌برد

    حافظ، ، با استفاده از همه ي ظرفيتها و هنر هاي شاعرانه ي خويشِ در کلام شاعرانه ي خود، "باده "و مجموعه ي واژه ها ي هم معني با آن را به يکي از اصلي ترين کليد واژه هاي خود تبديل مي کند و با تصويرها وترکيبها و اوصاف و افعال فراواني به کار مي برد و درمرکز وسيع ترين انديشه ها درارزيابي رفتارهاي انساني و اجتماعي وسياسي عصر خود قرار مي دهدو با مهارتي خارق العاده ،چنان به همه ي زواياي تاريخي دوران خود نفوذ مي کندکه هيچ کس و هيچ چيز را ناديده و نا گفته نمي گذارد .

    حافظ به درون ناديده ي فضاهاي شادي خواري عصر خود نفوذ مي کند و محافل و مجالس باده نوشان،بزمهاي باده نوشي را از صدر تا ذيل و،طبقات باده خوار ووسايل و لوازم باده نوشي و ويژگيهاي هريک را شاعرانه وبا اشاراتي هنرمندانه که سريع ولي تأثير گذار وفراموش نشدني است، نشان مي دهد وبه همراه دقيق ترين برداشتهاي مثبت يا منفي خود ، در حافظه وذهن خوانندگان به يک پديده ي ماندگار و به ياد ماندني تبديل مي سازد ، او

    برخوردي متفکرانه با باده نوشي دارد که در عين آن که نمي خواهد رقم مغلطه بر دفتر دانش بکشدو آنچه را که روا نيست ،حلال بداند ، با ديدي فلسفي،انساني و مصلحانه،از "باده" نمادي مي سازد که با تصويرهايي بسيار گسترده ومتفاوت تشبيهي و استعاري و مجازي ،

    مي تواند انسان را در برابر همه ي ناهنجايهاي اجتماعي ، به تأمّل و تفکر وادارد و نيک و

    بد رفتارها ي وي را به خود او و ديگران نشان دهد و از همين جاست که سخن حافظ درباره ي "باده" شنيدني مي شود و فقطشرابخوارگان تن پرور ، که آن را به خاطر تفنن وبي غمي واز سر هوي وهوس مي نوشنداختصاص ندارد، باده ي حافظ ، محکي است براي ارزيابي حقيقت وشناخت درون وباطن انسان،و پديده يي جادويي که باطل السّحر بن بستهاي دروني انساني است که مي خواهداز تنگناهاي زندگي به سلامت بگذرد و...

    زخانقاه به مي خانه مي رود حافظ

    مگر ز مستي زهد ريا به هوش آمد

    مي در شعر عرفاونگاه پيچيده ي حافظ رمزي از عنايتي از جانب حق تعالي كه آدمي را علم و معرفت مي‌بخشدو از خود بي خود ميكند

    اين شيوه ي عرفادر درك چشيدن مي است

    ...................................................

    اما در بيت آن تلخوش كه ...من هر وقت به اين بيت هنگام تدريس ميرسم صوفي را عطار نيشابوري بمعرفي ميكنم از اونجايي كه اين تعبير را عطار در داستان شيخ صنعان به كار برده است

    بسا كسا كز خمر ترك دين كند/بي شكي ام الخبائث اين كند

    و توجه حافظ به داستان شيخ صنعان از قديم مورد توجه شارحان ومفسران اشعار حافظ بوده است

    و تاثير خواجه از اين داستان در غزل هاي مانندزير مورد توجه و تاييد مفسران بزرگ چون سودي بوده است:

    دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما

    چيست ياران طريقت يعد از اين تدبير ما

    ما مريدان روي سوي قبله چون آريم چون

    روي سوي خانه ي خمار دارد پير ما

    ....

    و اين شاه بيت :

    چو پير سالك عشقت به مي حواله كند

    بنوش و منتظر رحمت خدا مي باش

    ............

    گر مريد راه عشقي فكر بدنامي مكن

    شيخ صنعان خرقه رهن خامه ي خمار داشت

    و

    ........

    و حافظ شيخ صنعان را مظهر و سمبل عالي مكتب ملامتيه و طريق رندي و شهامت و صراحت و عدم اعتنا به عقيده ي مردم و نام و ننگ معرفي ميكند

    پس به احتمال قوي مراد از صوفي شيخ عطار است

    البته اين را ناديده هم نميتوان انگاشت كه در حديث نبوي آمده است:الخمر ام الخبائث فمن يشربها لم تقبل صلاتهاربعين يوما ...

    اما بهتر آن است كه

    تلخوش را رمزي از شيوه ي رندي او بدانيم تا اين كه آن را عنادي در برابر موازين ديني قرار بدهيم همان شيوه هاي رندانه ي او كه انسان را دچار شبهه ميكند( شايد هم واقعا نوشيده باشد...؟البته نيازي هم نيست حتما نوشيده باشي تا قشنگ وصفش كني عشق ميتواند اين توان را به انسان بدهد كه مست شوي بي مي ارغواني همون طور كه ما ادبياتي ها وقتي از مي حافظ و عرفادر كلاس صحبت ميكنيم شبهه نوشيدنش را در ذهن شنونده هامون ايجاد ميكنيم بدون اينكه جرعه اي نوشيده باشيم...) اما ظرافت و زيبايي بيت در همين جسارت و معماگون بودن بيان حافظ است :

    وجود ما معماييست حافظ

    كه تحقيقش فسونست و فسانه

    پاسخ

    سلام ممنون از توضيحات مبسوطتون مطمئنا بنده و ساير دوستان از نظرات شما بسيار استفاده خواهيم برد

    سلام جناب وردياني

    از توضيح و تفسير تان لذت بردم

    بسيار جالب بود و منطقي بود.

    معتقدم كه بسياري از اشعار حافظ پر رمز راز است و چه بسا حقايقي كه هنوز نهفته است

    اما در خصوص اين بيت بنظرم منظور همان مي بوده

    گاهي بايد به همان صورت خواند وپذيرفت

    پاسخ

    سلام ممنون از محبتتون

    بازهم سلام

    لطفا قبل از خط آخر يك چهارما هم اضافه كنيد البته با همان پرانتز بالايي ايضا...

    سلام

    اولا اصفهانكم الله

    دوما (با اينكه تنوين بر سر واژه فارسي غلط است اما) توجيه جناب آقاي دكتر كه اصلا لايتچسبك ابدا.. بماند

    سوما (باز هم همان پرانتز بالايي ايضا) تعارض صريح كلام حضرت حافظ ـ كه در اصول ظاهر عبارت حجت است ـ با اعتقادات حضرتش نشان از دستي غريبه در شعر وي دارد..

    اسرائيليات را كه يادتان نرفته است..

    پاسخ

    سلام استاد درود خداوند بر شما باد كاملا درست مي فرماييد

    بسيجي ها دلباخته حقند و ما دلباخته بسيجي ها هستيم . آنها سربازان امام زمان و پيوستگان به او هستند . و تو اگر در جستجوي موعود خويش هستي ، او را در ميان سربازانش بجوي . سيدنا ( شهيد آويني)

    ***********

    درباره شعر : هر كسي از ظن خود شد يار من / از درون من نجست اسرار من

    پاسخ

    ممنون از حضورتون

    سلام استاد گرانمايه!

    توضيح و تفسير عالي بود و تفكر برانگيز ممنون شما

    انسان چند صد بار خوانده ولي به ويزٌه گي هاي آن توجه نكرديم فقط خوانديم بدون اينكه چيزي از آن فهميده باشيم و به زعم خود تفسير كرديم.

    ممنون شما آموزش بسيار خوب و بجا بود

    ياحق

    پاسخ

    سلام درپناه حق
    سلام جناب وردياني عزيز ...
    واقعا چقدر سخته فهميدن درست آثاري که خيلي از افکار پشتشون در زمان رنگ باخته اند ...
    بررسي هايي که روي ابيات انجام ميديد واقعا جالب و قابل تقديره ...
    پاسخ

    سلام درست مي فرماييد ممنون از لطفتون
    + پريزاد بركه نور 
    سلام استاد
    بحث هاي داغ و اساسي شما شور و هيجاني در مخاطبين تان ايجاد مي كند كه بسيار مثبت و قابل تامل است.
    با سپاس از اين توجه و احساس مسئوليت شما.
    قبل از ورود به موضوع ترجيح مي دهم به چند بيت از حافظ در خصوص صوفي اشاره اي داشته باشم:
    صوفي بيا كه خرقه سالوس بركشيم
    وين نقش زرق را خط بطلان بسر كشيم.

    بوي يكرنگي ازين نقش نميايد خيز
    دلق آلوده صوفي به مي ناب بشوي

    صوفي نهاد دام و سر حقه باز كرد
    بنياد مكر با فلك حقه باز كرد

    كجاست صوفي دجال فعل ملحد كيش
    بگو بسوز كه مهدي دين پناه آمد

    صوفي شهر بين كه چون لقمه شبه ميخورد
    پار دمش دراز باد اين حَيَوان خوش علف
    صوفي در زبان حافظ فردي قشري و ظاهري است كه از طريقت و حقيقت بهره اي نبرده. خودبين، خودپرست و از خدا بيخبر است.
    رياكار،غدّار، مكار و حقه باز است. اگر عالم است جاهل است و اگر زاهد است فاسق و از جهل صوفي گري را پيشه خود ساخته تا مردم را بفريبد.
    با فرض اينكه اين حديث معتبر و از حضرت رسول اكرم است و ارادت حضرت حافظ نيز به رسول گرامي اسلام بر كسي پوشيده نيست به يقين ميتوان با توجه به نگرش و نگاه حافظ به صوفي و صوفي گري در زمان خودش به چنين نتيجه اي رسيد كه منظور صوفي در اين بين منبر نشيني است كه فقط راوي كلام پيامبر است و با توجه به اينكه :
    واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
    چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند
    يقينا جز اين تعبيري نميتواند داشته باشد.
    بنده بر اين باورم علي رغم تمام سعي استاد مطهري در تماشاگه راز كه براي تطهير حافظ از شرب خمر صورت گرفته است با توجه به ابيات موجود در ديوان حضرت حافظ مبني بر تلخي، سستي، مستي، خماري و صبوحي و ... و اشاره به ريزترين بازتابهاي باده نوشي او هم در اين زمينه تجربه اي داشته است.
    به عنوان مثال:
    ماه شعبان منه از دست قدح كاين خورشيد
    از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد

    ساقي بيار باده كه ماه صيام رفت
    درده قدح كه موسم ناموس نام رفت
    وقت عزيز رفت بيا تا قضا كنيم
    عمري كه بي حضور صراحي و جام رفت

    در وقت تنگدستي در عيش كوش و مستي
    كاين كيمياي هستي قارون كند گدارا

    شرابي تلخ ميخواهم كه مرد افكن بود زورش
    كه تا يكدم بياسايم زدنيا و شر و شورش
    در پايان به دوستان توصيه ميكنم حتي يكبار هم شده ساقي نامه حافظ را مطالعه فرمايند و ضمنا تكيه بر اين نكته كه دين ما فقط چهارده معصوم داشته است.
    پاسخ

    سلام دوست گرامي، بنده هميشه مرهون روشنگريهايتان در مورد پستهاي مجمل و نارساي خود هستم، هميشه سالم و سر بلند باشيد

    پدر مهربان سلام :

    پرونده ي بحث داغ پست قبليتون هنوز بازه و منو الهام تصميم گرفتيم كه حالا حالا ها باز نگرش داريم و در موردش تحقيق كنيم . اين مهم بعد از خدا با كمك هاي مامان پريزادم و شما محقق ميشه .

    در پناه خداي بارون

    پاسخ

    سلام دختر خوبم منتظر نيتجه كارتون هستم

    داستان تكراري جوامع احساساتي !

    بالا بردن مقام انسانها در حد و اندازه ي خدا و پرستش آنها !

    سلام جناب وردياني عزيز و گرامي ؛

    به جرات و جسارت شما تبريك مي گم. قطعا خانه ي مجازي شما، نقش موثري در روشنگري جامعه داراست.

    مــــــانا باشــــــــيد . .

    پاسخ

    سلام، تا چه قبول افتد وچه در نظر آيد
     <      1   2